سه شنبه , ۰۶-۰۸-۱۳۹۹
میراث
خانه / نوشته ها / تاریخ سبک زندگی / تابلوها سبک زندگی / تابلوی سعود و سقوط انسانیت در تاریخ

تابلوی سعود و سقوط انسانیت در تاریخ

قرآن به عنوان سردمدار معرفی و ترویج تاریخ نافع در لابه لای آیات خود ضمن اشاره به وقایع تاریخی که می توانند بیشترین منشاء اثر برای ساخت زندگی و تمدن باشند و هدف از تولید این جزوات هم همین می باشد، لکن از  سر منشاء این علم نیز غفلت نکرده و  با آیاتی ولو مختصر به آن نیز پرداخته است. قطعا نه تنها برای تاریخ دانان بلکه برای تمام انسان های که تاریخ را به عنوان یک ضرورت اجتماعی برای پیشرفت و ساخت آینده می دانند، جالب می باشد که سر منشاء اصلی رخ دادهای تلخ و شیرین تاریخ را بدانند و مورد تحلیل قرار دهند. تاریخ مملو است از حوادثی که قلب انسانهای آزاده را به درد می آورد و از سوی دیگر حوادثی که همین انسان های آزاده را نسبت به حیات انسانی خوش بین می نماید. معمولا تاریخ دانان و علم تاریخ به شرح این حوادث در زمان های مختلف می پردازند و با عنوان مختلف مانند  « رخ دادهای قرن ۱۶ » و یا … به تفصیل آن می پردازند،  اگر کسی هم، در ظاهر به تحلیل سرمنشاء اصلی این حوادث می پردازد، بازهم به تحلیل عوامل وقوع آن حادثه پرداخته و به سر منشاء اصلی آن اشاره ای نکرده است، البته باید با انصاف سخن گفت و بیان کرد که : آن تاریخ دادن اصولا نمی تواند به سرمنشاء اصلی تحولات تاریخ دست یابد! چرا که این امر از پس جامعه انسانی و عقل بشری بر نمیاید و در حوزه انحصاری علم وحیانی است چرا که این علم با تسلط مطلق غیبی بر تاریخ اولیه حیات انسانی از یک سو و شناخت دقیق انسان و تحولات درونی انسان از سوی دیگر می تواند نظر صحیح و عمیق را ارائه بدهد.

قرآن در آیه ای به بیان سرمنشاء اصلی حوادث انسانی در طول تاریخ می پردازد و می فرماید :

« كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ »[۱] یعنی : «  مردم (در آغاز) يك دسته بودند؛ (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند؛) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (امّا افراد بى‏ايمان، هم چنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند»

در این آیه لایه های اولیه تاریخ با سه گروه اجتماعی در جامعه های نخست بشری معرفی می شوند که هر کدام سبب وقوع انفاقات تاریخی شده اند. اما آن سه گروه :

گروه اول : گروهی که جامعه ابتدای بشری را که هر کس با عدالت، نیازهای خود را تامین می کرد، به دلیل طمع و حرص و خودخواهی خراب کرده و جامعه را به سوی اختلاف بردند و همین امر سبب می شود که خداوند پیامبران صاحبان شریعت را همراه با احکام اجتماعی و کتب الهی به سمت آنان گسیل کند

گروه دوم : گروهی که بعد از ارسال پیامبران و انزال کتب الهی و پذیریش آنان از روی بد فهمی ، کم فهمی یا کج فهمی و در یک جمله در اثر ظلم و ستم به خود و دیگران در آن کتاب ها انحراف و اختلاف ایجاد کرده و سبب تحریف کتاب الهی شدند و این گونه کتاب الهی را نه تنها از رسالت اصلی خود انداخته بلکه خود آن کتاب را زمینه ساز رخ دادهای تلخ تاریخی کردند.

گروه سوم : گروه که به علت داشتن انسانیت ( روحیه تعقل و حق یابی )  قبل از انزال کتاب و همچنین به علت داشتن اسلامیت (روحیه تسلیم و حق جویی) به ظلم آلوده نشدند.

بنابراین می توان سر منشاء اصلی حوادث در طول تاریخ را در انسان ها و گروه های اجتماعی جستجو کرد  که این آیه به معرفی نماد گونه ای آنها پرداخته است. این سه گروه، سه نماد اجتماعی و تمدنی هستند که از روی شعار آنها می توان زنده بودن آنها را در زمان حال نیز متوجه شد .

گروه اول شعارش « حسبنا اسماعنا و ابصارنا » یعنی « برای فهم حقیقت و راه درست همین چشم ها و گوش های ما کفایت می کند»  است. گروهی که جزء به خواسته های درونی خود و تامین آنها به چیز دیگری فکر نمی کند و حاضر است برای رسیدن به منافع شخصی، ندای درونی فطرتشان که آنها را تشویق به انسانیت و  عدالت می کند را به جرم دیده و شنیده نشدن  منکر شوند و هزاران جنایت را محقق کنند. این گروه مادی گرا در طول تاریخ غیب را به بهانه های مختلف رد نموده اند اما محوری ترین ایراد آنها « عدم شنیدن و دیدن » [۲]امور معنوی اعم از ملائکه و … بوده است.  این گروه که در حال حاظر نیز زنده است ، امروز نیز این ادعا را تکرار می کنند که ما تنها چیزی را باور می کنیم که در زیر میکروسکوپ یا تلسکوپ دیده شود. این منطق را باید منشاء بسیاری از حوادث دلخراش تاریخ دانست و این منطق را بستری برای رشد و نمو افرادی مانند چنگیز، نرون و همچنین جنگ های جهانی اول و دوم دانست.

[۱] البقرة : ۲۱۳

[۲] وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى‏ اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون‏ ( بقره – ۵۵)

گروه دوم ، گروهی هستند که شعارشان « حسبنا کتاب الله » یعنی « کتاب خدا برای فهم حقیقت برای ما کافی است » می باشد، این گروه با دل دادگی به کتاب پیامبر عصر خود، معتقد بودند که هیج حرفی به غیر از آیات کتاب پیامبراشان قابل قبول نیست. این گروه به علت کج فهمی و تعصب غیر منطقی بر معارف دینی خود دست به تحرکاتی می زدند که فجایع تاریخی را به بار می آورد. این مساله هر چند از روزهای اولیه تاریخ بوده است اما دشمنی بنی اسرائیل با حضرت مسیح (ع) و توطئه برای قتل او به بهانه دفاع از مذهب  در سال ۳۰ میلادی  ، دشمنی کلیسا با دانشمندان علوم تجربی و قتل عام آنها در ۷۰۰ میلادی به بعد، دستور به جنگ های خانمان سوز صلیبی[۱]  به مدت ۲۰۰ سال در سال های ۱۰۰۰ میلادی،  در حال حاظر نیز که جهان با پدیده ای به نام طالبان و داعش و … درگیر است. هر چند در انحرافات این گروه ها عموما دست پنهان گروه اول مشاهده می شود که از کج فهمی انها برای رسیدن به منافع شخصی خود استفاده می شود کما اینکه دست معاویه در جنگ علی (ع) با خوارج ، دست شاهان اروپایی در تحریک پاپ برای حمله به سرزمین های مقدس و دست امریکا در تاسیس و رشد طالبان و داعش به ثبت تاریخ رسیده است.

مساله ای دیگری که لازم است دانسته شود این است که عموما همه انسان ها در تحلیل های ابتدای خود جزو یکی از این دو گروه می باشد اما باید دانست که هر کدام از این دو شعار در سه مرتبه می تواند قرار بگیرد، مرتبه متوسط این است که انسان از روی جهل و ندانسته بر اساس یکی از این شعارها زندگی می کند و فکر می کند، که  به حق و حقیقت می رسد و خود را جزء حق پرستان می داند، در اسلام این جهل تا حدودی که سبب انکار معنویت و دستورات دین نشود عیبی ندارد، البته در صورتی که این فرد جاهل مقصر باشد، یعنی باید برای فهم بیشتر تحقق نماید و به سمت حق پرستی مطلق رود، اما در صورتی که عمدا دست از تحقیق بر دارد، جاهل قاصر محسوب شده و معصیت کار و منحرف خواهد بود. بنابراین اگر انسان عادی اقدام به تحقیق و عمل به یافته های علمی خود کند وارد مرتبه جهد به معنای تلاش و جهاد شده است، اما عده ای از مرتبه جهل نه تنها با تحقیق و عمل به سمت مرتبه ای جهد نمی روند بلکه در جهت مخالف حرکت کرده به سمت جحد به معنی دشمنی می روند. این طبقه با آنکه حق برایشان روشن شده است، بر اشتباه خود پافشاری می کنند و به سمت هوی پرستی پیش می روند.

بنابراین در یک جمع بندی،  قرآن بخشی از اصول لازم برای تاریخ نافع را بیان می کند و می فرماید دو گروه در طول تاریخ عامل وقوع رخ دادهای تلخ شده اند و هرکجا ضربه ای به جامعه بشری وارد آمده پای این دو گروه در میان است. این گروه به واسطه مادی نگری و تعصب دینی از حق پرستی منحرف شده و به باتلاق هوی پرستی درغلطیدند.

[۱] سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی که به دعوت پاپ (رهبر مذهبی مسیحیان) برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس( بیت المقدس) از دست مسلمانان، بین سال‌های ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۱۹۶ سال) برافروخته شد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *