دوشنبه , ۲۸-۰۷-۱۳۹۹
میراث
خانه / نوشته ها / تاریخ سبک زندگی / جزوات سبک زندگی / حضرت آدم – قاعده تبعیت (ملک – حیات خبیثه)

حضرت آدم – قاعده تبعیت (ملک – حیات خبیثه)

دو بخش مُلک  :

توصیه های الهی که از حیث ملکوتی بیان شده اند قطعا در عالم مُلک محقق می شوند، آتجایی که انسان ها در صورت عمل به آنها، حیات طیبه و یا در صورت عدم عمل به آنها، حیات خبیثه ای برای خود در دنیا و آخرت می سازند.

الف حیات خبیثه :

اول اعراض : « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً» :  قطعا اگر کسی از هدایت و راهنمایی  الهی روی برگرداند، چه در دنیا و اخرت زندگی سخت و آزار دهنده ای را در پیش روی خود خواهد داشت (عکس شماره دو ) و این مساله کاملا روشن و بدیهی است که با بیان مثال روشن می شود . به طور مثال انسانی را در نظر بگیرید که برای رسیدن به مقصد ناچار است از جنگلی انبوه و وسیع عبور کند در حالی که تجربه این کار و نقشه ای راه لازم را ندارد، در این جنگ یک مسیر مطمئن بیشتر وجود ندارد که از ابتدای جنگل شروع می شود و با عبور از گردنه های سخت و از میان انبوه درختان به آخر جنگل می رسد، حال فرق کسی که نقشه راه به او داده شده و او پذیرفته است و کسی که به او داده شده ولی او نپذیرفته است به چه کیفیت خواهد بود؟ قطعا آن فرد فاقد نقشه  ضمن گمراهی از راه درست و سردرگمی در میان جاده های انبوه، دچار سختی و خستگی در مواجهه با مشکلات می شود و چه بسا به مقصد نرسد؟ این مساله برای انسانی که زندگی و اعمال او در دو بازه دنیای و اخروی موثر است، قطعا شدید تر خواهد بود چرا که او در صورت اعراض از دستورات خالق و مربی خود نه تنها زندگی دنیایی خود را تلف نموده بلکه اخرت خود را نیز به آتش قهر الهی گره زده است.

توضیح بیشتر آنکه : در مورد ارتباط اعتقادات با زندگی روز مره انسان ها دو توع نگاه وجود دارد:

یک « نگاه سکولار» : نگاهی که سردمداران علمی امروز به زندگی و اعتقادات دارند. طیفی از روان شناسان که بین اعتقادات و زندگی روزمره دیواری بلند کشیده و این دو را از هم جدا می کند و می گویند که اعتقادات یک امر درونی است و به قلب و فکر هر انسانی باز می گردد و تاثیری بر روی زندگی خود و دیگران ندارد و تنها برای خودش مقدس است لذا در عین حفظ اعتقادات ش( از هم جنس گرایی تا خدا گرایی)  می تواند زندگی خوب و شادی را برای خود رقم بزند و فارغ از اعتقادات خود، در حوزه قوانین اجتماعی به هر آنچه لذت می برد عمل کند. در این بین علم روان شناسی با این رویکرد باز تولید و ترویج شده و می شود و  جایگاه مقدسی پیدا می کند چرا که سعی بر آن دارد که شیوه های موفقیت، شاد زیستن و شیوه های لذت از زندگی را به انسان ها فارغ از اعتقاداتشان آموزش دهد. اما سئوال اصلی این است که این راهکارها از کجا و چگونه تولید می شوند؟؟ با استفاده از چه منبعی ؟ و با استفاده از چه روش علمی مُتقنی[۱] ؟ در صورت پاسخ به این سئوالات، باید پرسید: این علم (روانشناسی) در مهد خود یعنی غرب، چه موفقیتی توانسته است کسب کند در حالی که جامعه غربی به تعبیر موسسات علمی[۲] خود، جامعه افسرده و مضطرب است و آمار خودکشی بسیار نگرانی همه را برانگیحته است.

دو « نگاه دینی» : این نگاه متعلق به گروهی می باشد که سردمدار آنها، علم وحیانی و معلمان روحانی بشریت می باشد. قرآن با ذکر آیاتی از قبیل همین آیه به صراحت اعلام می کند که بین اعتقادات و زندگی روزمره «دیوار بلند»  نیست بلکه « پُلی بلند» وجود دارد، که این دو را به هم وصل می کند. معارف دینی بیان می کنند که وابستگی مستقیم و شدیدی بین اعتقادات انسان و کیفیت زندگی روزمره او وجود دارد. اسلام معتقد که باید انسان و اهداف او مانند موفقیت و شادی و … در مختصات اعتقاد سالم تعریف شود و سپس برای آن برنامه ریزی شود. اگر انسان به درستی شناخته و معرفی نشود، چگونه می توان برای او موفقیت و شاد بودن را تعریف نمود و به او توصیه کرد که راه سعادت چیست و چگونه حاصل می شود؟

واضح است که اگر انسان به درستی شناخته نشود و توصیف نشود، اهدافی مقدسی مانند شاد بودن که در اسلام از آن به بهجت یاد شده است و یا موفقیت که از آن با نام سعادت نام برده شده است، به غلط تصویر می شود و توصیه به انسان ها سبب انحراف بیشتر شان می شود. کما اینکه در غرب به علت اعراض از هدایت های الهی دچار انحراف در توصیف انسان شده و به تبع آن توصیه هایشان برای موفقیت و سعادت انسان مانند سرابی است که وجود خارجی ندارد و انسان هر چه می دود به آن نمی رسد و در نهایت با ناامیدی و افسردگی تن به خود کشی می دهد. این مساله را در سبک زندگی غربی، اگر فارغ از فیلم های هالیوودی و تبلیغات آنان، که همیشه بهترین ها را به تصویر می کشند، ملاحظه شود، تصدیق خواهد شد. نگاهی به آمار خودکشی ها، میزان مصرف قرص های آرامش بخش و  بیمارهای صعب العلاج … که در جزوه جاهلیت مدرن به آن پرداخته شده است، خواننده را با نویسنده همراه خواهد کرد که انسان بریده از عالم غیب هرچه تلاش خود را برای حل مشکلات خود زیادتر کند، سردرگم تر و اسیرتر می شود و که بهترین نمونه آن سازمان  ملل می باشد که با بودجه کلان و سازمان های متنوع ، تاثیری بر حل مشکلات جهانی ندارد.

حضرت آدم
حضرت آدم

(عکس شماره دو )

مبتنی بر این آیات می توان گفت که سختی زندگی افراد، فارغ از جنسیت و قومیت آنها،  از « اعراض» یعنی روی برگردانی از دستورات خالق و هادی بشری یعنی خدا می باشد. متاسفانه انسان امروز دنبال هزاران دلیل برای ناکامی خود می گردد، او  روزی، عدم عدالت جنسیتی را ریشه اصلی مشکلات می داند ، روزی دیگر  نبود زیر ساخت های جهانی، روزی دیگر عدم خندیدن انسان ها را مشکل اصلی توصیف می کند و با بزک کردن مساله « خنده»  مردم را به قهقه زدن های بی مورد توصیه می کند و … و در هر روز نیز با این بهانه میلیاردها دلار برای رفع شان هزینه می کند اما  در پایان بی نتیجه سراغ دلیل دیگر می رود. وضعیت امروز انسان کاملا، همان انسان گم شده و  بدون نقشه در جنگل انبوه را به ذهن متبادر می کند که نه تنها راه را نمی یابد بلکه از امتحان راه های متنوع خسته و نامید می شود. شاید بتوان قرن  ۱۹ میلادی در غرب، با پیدایش صدها مکتب در توصیف و توصیه به انسان برای رسیدن به سعادت و خوشبختی را ، شروع بی نتیجه بشریت برای یافتن راه سعادت دانست، مکانبی که هر کدام به ظن خود راه نجات انسان را یافته و سعی بر ترویج و تحمیل آن به کل جهان داشتند، مکاتبی که تنها راه سعادت را « عدالت» و یا « آزادی» دانسته و همه مسائل را حول آن تعریف می کرد و برای منحصر کردن سعادت انسان در آن، هزاران کتاب نوشته و هزاران استاد پرورش داد.اما نهایت آن تلاش ها را باید در سیاست اسلام هراسی امروز سردمداران غربی دید، اسلام هراسی که یک روی سکه دیگر آن، اسلام پذیری مردمان مغرب زمین است که بعد از سردرگمی ۴۰۰ ساله ظاهرا مقصد خود را یافته اند، هر چند که ظاهرا بعضی از مسلمانان (پیرو سبک زندگی غربی) مقصد خود را گم کرده اند. آری اگر انسان زندگی خود را با نقشه راه الهی تنظیم کند و  از هدایتی که از جانب خداوند به آنها می رسد تبعیت کنند، نه به سختی می افتند و نه گمراه می شوند و این وعده خدا می باشد.

دوم – « اعمی» : وَ نحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبّ‏ لِمَ حَشَرْتَنىِ أَعْمَى‏ وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا:

انسانی که از دستور خداوند اعراض می کند نه تنها دنیای باب میل خود و فارغ از مشکلات نخواهد داشت، بلکه در اخرت نیز داشتن حیاتی بدون سختی و  همراه با احترام و کرامت نیز نخواهد داشت و در آن دنیا علاوه بر مجازات جهنمیان، به صورت کور محشور می شود، او از خداوند می پرسد که چرا کور هستم در حالی در دنیا بینا بودم؟ جواب می شنود :

« قَالَ كَذَالِكَ أَتَتْكَ ءَايَاتُنَا فَنَسِيتهَا  وَ كَذَالِكَ الْيَوْمَ تُنسىَ » یعنی :« ب که تو دچار نسیان و فراموشی شده بودی»

آری انسانِ کور در دنیا که معترض به کوری خود در آخرت است از خداوند پاسخ می شنود که : زیرا در دنیا هم حقیقتا کور بودی و آیات الهی ما (هر چیزی که انسان را به حقیقت برساند مانند ضمیر که خواننده را به مرجع اصلی می رساند، که با این نگاه اطراف ما مملو است از آیات الهی ) را نمی دیدی و تنها چشم ظاهری داشتی و فکر می کردی که بینا هستی و این گونه زندگی خود را گذراندی. خداوند در ادامه به نکته ای کلیدی اشاره کرده و میی فرماید: ریشه ای این کوری « نسیان و غفلت» است.

مبتنی بر این فرمایش الهی و برای درک بهتر جایگاه نسیان و غفلت در زندگی  می توان انسانها را در ارتباط با نعمت های الهی به دو دسته تقسیم کرد :

دسته اول گروهی که فقط نعمت ها را می بینند، داشته ها و نداشته هایشان را می شمارند و برای تکثیر داشته ها و جبران نداشته ها می دوند، اینان مخاطب اصلی آیه می باشند کسانی که آیات الهی و نعمت های الهی در اختیار آنها است ولی در بین این نعمت ها خدا را نمی یابند. اضطراب از دست دادنِ داشته ها و حرص برای به دست آوردنِ نداشته ها این انسان ها چنان غافل کرده است ، که خدا را به فراموشی سپرده اند. آنها نه تنها با غفلت، خداوند نعمت دهنده را فراموش کرده، بلکه  با « حرص و آز و حسرت» زندگی خود را به سختی و شقاوت می کشانند.

دسته دوم گروهی هستند که علاوه بر دیدن « نعمت» ها ، « منعم» یعنی خدا را هم می بینند.به قطع می توان گفت این دسته به همان حیات مورد نظر اسلامی رسیده اند کسانی که در داشتن ها به طمع و در نداشتن ها به حسرت نمی افتند ، کسانی که به دست آوردن ها آن ها را متکبر و از دست دادن ها را ذلیل نمی کند چرا که دست منعمی مهربان و حکیم را در این اتفاقات می بینند، لذا ذره به خود آسیب روحی نمی زنند و اتفاقا از این دادن ها و گرفتن ها خدا را می بینند و  ایمانشان زیادتر می شود.کما اینکه امام علي (ع) می فرماید :     « عَرفْتُ اللّه َ سُبحانَهُ بفَسْخِ العَزائمِ ، و حَلِّ العُقودِ ، و نَقْضِ الهِمَم»   

من خداوند سبحان را به درهم شكستن عزمها و فرو ريختن تصميمها و برهم خوردن اراده ها و خواستها شناختم . این انسان ها به مقامی می رسند که ذره ای از حضور خدا غافل نمی شوند چرا که به هر سمت نگاه می کنند، نعمتی می بینند و منعم را.  ایم مقام منیع است که بابا طاهر را مایل کرده است که اینگونه عارفانه بسراید که :

به صحرا بنگرم صحرا ته بینم                                    به دریا بنگرم دریا ته بینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت                                   نشان روی زیبای ته بینم

و از آنجای که رسم است هر عارفی برای رسیدن و چشیدن حق  باید یه امام عرفا اقتدا کند، باید این دوبیتی را برگرفته از کلام مروارید گونه ای حضرت علی (ع) دانست که می فرماید: « ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ » یعنی « خداوندی را که نبینم ،نمی پرستم» که قطعا منظور مشاهده بلکه شهودی و معرفتی است.

بنابراین می توان گفت افرادی که با تبعیت از دستورات دین وارد حریم حیات الهی می شوند و مشمول آیه :

«يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يحْيِيكُمْ  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يحُولُ بَين الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تحْشَرُونَ» یعنی : « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه شما را حيات مى‏بخشد! و بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل مى‏شود، و همه شما (در قيامت) نزد او گردآورى مى‏شويد»  دارای دو نوع گوش و چشم و …  و به طور کلی حواس هستند:

  • چشم و گوش ظاهری دنیا بین که برای امور دنیای و زندگی عادی افراد مورد نیاز است، این حواس اگر در این دنیا از بین بروند می توان بدون آنها زندگی را پیش برد کما اینکه در آخرت نیز  بدون انها محشور می شویم.
  • چشم و گوش باطنی عاقبت بین که با آن آیات الهی را در دنیا می بینند، اگر این حواس به دست نیاد و یا از بین برود هم دنیا و هم آخرت انسان مورد تهدید است چرا که هدف خلقت عقبی سازی است. این حواس باید به انسان کمک کنند که زندگی دنیایی خود را الهی کند و از زحمت و مشقت های دنیایی برهاند و در اخرت نیز به انسان قدرت بصیرت دهد چرا که انسان با همین چشم ها محشور می شود.

 

سوم عذاب :  « وَ كَذَالِكَ نجْزِى مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِن بَايَاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذَابُ الاْخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى»  

خداوند در این آیه دارندگان حیات خبیثه را به داشتن دو نوع عذاب تهدید می کند:

  • عذاب دنیایی : که سختی و آشفتگی را شامل می شود. « فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً »
  • عذاب اخروی : که علاو بر کوری عذاب های شدیدتری را خواهند چشید. « وَ لَعَذَابُ الاْخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى»

 

در ادامه آیه،  خداوند دارنگان حیات خبیثه با دو شاخصه « اسراف» و « اعراض» در دو گروه معرفی می کند:

  • مسرفین: کسانی که نعمت های الهی و مهمترین آنها یعنی هدایت های سعادت بخش را نادیده می گیرند. « مَنْ أَسْرَفَ»
  • معرضین : کسانی که هدایت های الهی را دیده و شنیده اند اما به عمد خود را به کوری و کری می زنند « لَمْ يُؤْمِن بَايَاتِ رَبِّهِ» این دو گروه ارتباط بسیار تناگنگی با هم دارند به گونه ای که هر مسرفی، معرض است و بر عکس

در نهایت : خداوند متعال در جای دیگر از قرآن با آیه ای ، زندگی حیات خبیثه را تشریح می کند که دارندگان این حیات مبتلا به صیرورت شیطانی هستند که در ابتدا و انتها به قهر الهی مبتلا خواهند بود. که این مساله از « بئس المصیر » قابل فهم است. « وَ لِلَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ‏ الْمَصير»[۳]

[۱] . یکی از روش های علمی که روانشناسی بسیار به آن تاکید می کند جامعه ای آماری است به این معنی که یک مساله را در هزاران نفر بررسی می کند و جواب مثبت یا منقی اکثریت آنها را به عنوان یک حقیقت و واقعیت ثبت کرده و نظرات خود را بر این اساس ارائه می دهند. در رد این مساله و عدم موثق بودن آن، همین بس که همجنس گرایی بر اساس همین روش به اصطلاح علمی به عنوان نیاز بشری مطرح و حمایت از همجنس گرایی تبدیل به قانون شده و جزء قوانین بین المللی حقوق بشر قرار گرفته است.

[۲] . مراجعه شود به جزوه شماره یک –  نقشه تاریخ ص ۷

[۳] الملک : ۶

ادامه دارد…

همچنین ببینید

حضرت نوح – قاعده سلامت (تاریخ غالب و مغلوب)

اما در مقابل سقوط بشری ناشی از تحقیر عقل و تعطیل سمع را که نتیجه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *