سه شنبه , ۰۶-۰۸-۱۳۹۹
میراث
خانه / نوشته ها / تاریخ سبک زندگی / جزوات سبک زندگی / حضرت نوح – قاعده سلامت (مقدمه)

حضرت نوح – قاعده سلامت (مقدمه)

مطالبه رهبر انقلاب اسلامی در مورد سبک زندگی با « الگوی زندگی اسلامی» در سال ۶۸ آغاز و با «نرم افزار تمدن اسلامی» در سال ۹۱ ادامه یافت. این مطالبه که به مثابه حکم جهاد فرهنگی می باشد، بذر اندیشکده سبک زندگی را در سال ۹۲ با رسالت تبیین، تدوین و ترویج « طرح جامع زندگی اسلامی» با محوریت «سنت های الهی معنوی» کاشت. منبع انحصاری سنت های معنوی قرآن می باشد که در این بین قصص انبیا و اولیای الهی و درگیری علمی و عملی آنان با طاغوت های زمان جایگاهی ویژه دارند چرا که هدف اصلی از قصص قرآنی معرفی «سنت های معنوی» و تحقق تاریخ نافع می باشد. لذا برای ساخت سبک زندگی اسلامی باید بر کشف سنت های معنوی متمرکز شد و برای کشف آنان باید به جستجوی صفحات قرآن و به خصوص قصص انبیا و اولیای الهی پرداخت. جزوات پیش رو گزارش محتوایی جلسات تاریخ سبک زندگی در فاز حیات طیبه می باشد.

طرح موضوع:

علم تاریخ یکی از علوم بسیار مفید برای جامعه بشری می باشد به شرط آنکه « تاریخ نافع» باشد ولی همانطور که می دانیم  علم تاریخ امروز اعم از تاریخ نافع( نفع دهنده) و تاریخ غیر نافع می باشد. یکی از شاخص های که علم « نافع» را به علم « غیر نافع» تبدیل می کند، تبدیل نمودن مسائل غیر ضروری با اولویت دوم و سوم  به صورت خواسته یا ناخواسته به اولویت اول می باشد. این شاخص ، سبب می شود که هزارن ریز موضوع، حول آن مساله غیر ضروری تولید و به عنوان علم، به مخاطبان ارائه شود، به گونه ای که مخاطبان و دانش اموختگان آن علم بعد از گذشت ده ها سال، متوجه می شوند چیزی جز آن  ریز موضوعات بدون اولویت نیاموخته اند. اما این شاخصه، صدمه ای دیگری هم به علم می زند و آنکه: نام آن علم با آن موضوع غیر ضروری عجین شده و اصولا همگان علم را با آن موضوع غیر اصلی می شناسند، و هر کس در مقابل این تقلب مخرب بایستد و بر موضوع اصلی پافشاری کند به  بی سوادی، غیر علمی بودن و بیان سخنان غیر مرتبط به آن رشته محکوم می شود. برای مثال  در همین علم تاریخ به عنوان یکی از قدیمی ترین علم های نافع که جزو ابزارهای تبلغی پیامبران بوده است و آنها دستور به سیر در زمین و مشاهده آثار باستانی داشته اند، هدفی جز عبرت و اصلاح روند موجود فردی و اجتماعی نداشته است، اما امروز بررسی آثار باستانی و فهم به عنوان یک موضوع فرعی تبدیل به موضوع اصلی شده است و بدون آنکه به دنبال اثر تربیتی خاصی بر جامعه و فرد باشد به دنبال کشف آثار باستاتی و فهم اینکه این اثار متعلق به چه زمانی و چه قومی می باشد، است.

جالب آنکه اخیرا در زیر مجموعه ای تاریخ،  رشته ای باستان شناسی،  رشته ای به نام « تاریخ تجمل» تولید شده است که به بررسی تجمل در طول تاریخ و شناخت ابزارهای تجمل اعم از مرکب ها و تزئئنات شهری و خانگی می پردازد!!! قطعا خواننده گرامی با نویسنده همراه است که این رشته به عنوان آخرین رشته ای تولید شده در دپارتمان های علمی که جزء آخرین تلاش هابه حساب می آید، قابل تقدیر است اما سئوال اصلی اینجاست، که نتیجه ای این علم چیست ؟ و به سمت چه هدفی در حرکت است؟ در پاسخ به این سئوال کلیدی و مفقود شده ای رشته های علمی می توان گفت که متاسفانه خروجی محتوایی این رشته چیزی جزء « تایید و مشروعیت بخشی تجمل و تجمل گرایی به عنوان نیاز انسانی به گواهی تاریخ و آثار باستانی!!!» نیست. اکنون خواننده گرامی به خوبی می تواند تفاوت بین تاریخ نافع از غیر نافع را تبیین کند. جالب تر آنکه در عصر خود شنیده و دیده ایم که همین آثار باسنانی در اثر غفلت اجتماعی به جای که سبب بیداری و پویایی جامعه شود، با عث انحراف شد، مانند همان چیزی که در تخت جمشید برای جوانان کشور پیش آمد کرد.

تا اینجا روشن گردید که شاخص انحراف علوم، تبدیل شدن مسائل با اولویت سوم و چهارم آنها ، به اولویت اول می باشد که در علم تاریخ یکی از مصادیق آشکار آن موضوع « تکامل تاریخ» می باشد. تفصیل بیشتر آنکه : در تکامل تاریخ، روند رو به رشد تاریخ و جامعه ها بر اساس « ابزار ها و پیشرفت آنها » تعیین شده است، مثلا در علم تاریخ امروز، رشد، تکامل و پپشرفت تاریخ و بشریت بر اساس پیشرفت ابزار زندگی تقسیم بندی شده است.

در این تقسیم بندی، تاریخ بر اساس پنج مرحله عصر حجر (سنگ)، عصر آهن ، عصر کشاورزی ، عصر صنعت و عصر تکنولوژی تقسیم می شود و همه تلاش ها برای تعیین جزئیات این عصر ها می باشد. قطعا تا اینجای کار مشکلی نیست اما مشکل از جای شروع می شود که پیشرفت در ابزار با پیشرفت و تکامل تاریخ و انسان عجین شده و پیشرفت ابزارها را مساوی با تکامل انسان ها می دانند. در حالی که این مساله کاملا غلط می باشد.

این در حالی است که قرآن به عنوان منبعی که سردمدار معرفی تاریخ نافع می باشد «محوریت ابزار » را در تکامل تاریخ و بشریت به عنوان اولوبت دوم مطرح کرده است و محوریت اصلی و اولویت اول را « تکامل و انحطاط » معرفی کرده است.    قرآن می فرماید:

« وَ كَمْ أَهْلَيْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنهم بَطْشا فَنَقَّبُوا  فىِ الْبِلَادِ هَلْ مِن محَّيص » یعنی : « چه بسيار اقوامى را كه پيش از آنها هلاك كرديم، اقوامى كه از آنان قويتر بودند و شهرها (و كشورها) را گشودند؛ آيا راه فرارى وجود دارد».

این آیه قرآنی به خوبی روشن می کند که ضمن اهمیت ابزارها و ضرورت تحقیق تاریخی بر روی آنها، اولویت اول بر اساس صعود و سقوط انسان ها اعلام شده است. به این معنا که خداوند شاخصه های را به عنوان شاخصه های صعود و سقوط تعیین کرده است که هر موقع تمدنی به انها رسیده است و یا از آنها دور شده باشد، سعادت و شقاوت اجتماعی و تمدنی را درک کرده است

قرآن در آیه بعد شاخص های تکامل و انحطاط جامعه بشری را بیان می کند و می فرماید :

« إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَذِكْرَى‏ لِمَن كاَنَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ » یعنی : « در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد، يا گوش دل فرادهد در حالى كه حاضر باشد!» . خداوند در این آیه دو شاخصه را در صورت فعالیت سازنده به عنوان ابزار رشد و عدم فعالیت آنها را عامل سقوط تاریخی انسان و جامعه ها تلقی می کند:

یک –  قلب : به معناى آن نيرويى كه آدمى به وسيله آن به تعقل می پردازد و حق از باطل را تميز می دهد بين نافع و مضر فرق مى‏گذارد.

دو سمع:  معناى القاء سمع (نمادی از جوارح حسی) همان گوش دادن است،. چرا که اهل شنیدن، عموما تشنه ای یادگیری حق هستند و این مساله از شرط حضور دل در هنگام شنیدن با کلمه « شهید » استنباط می شود.
جالب آنکه در اين آيه برای نجات جامعه ها  دو راه قلب یا سمع قرار داده شده است، به نظر می رسد این مساله از آن جهت است که  انسان ها و جامعه ها يا داراى عقل می باشند و با تعقل « حق یاب » می شوند و به آن عمل کنند و يا اهل شنیدن بوده و « حق جو » می باشند و به آن عمل می کنند. که قطعا حق جویی از راه شنیدن قدم اول در حق یابی با تعقل است و به همین دلیل است که در آیه کلمه قلب بر سمع مقدم شده است.

به اجمال آنکه :  قرآن، به زبان امروز شاخصه ای تمدن های هلاک شده را « تحقیر قلب» و « تعطیل سمع» می داند.

به تفصیل آنکه : اگر تمدنی قلب را که منشاء ادارکات پاک انسانی و تعقل برای فهم انسایت می باشد را تنها به عقل معاش و چگونگی تحصیل پول و کسب لذت،  تقلیل داده باشد و با انحصار آن در کشف پیشرفت های ابزاری، قلب را تحقیر کند و از سوی دیگر سمع خود را با سپردن گوش به انواع مسائل غیر ضروری مانند، فیلم ها، موسیقی های غیر مفید و سرگرمی های تلف کننده عمر و  … تعطیل نماید قطعا نه تنها حرف حق را نمی فهمد بلکه از مسائل تاریخی نیز هیچ استفاده ای نخواهد کرد و این گونه دربِ بزرگ ترین هدایت و عبرت الهی را بر روی خود بسته و هیچ سرانجامی جز سرانجام گذشتگان نخواهد داشت.

لذا در نمودار « تاریخ نافع» که بر گرفته از قرآن می باشد و به بیان دو نوع تلقی الهی و غیر الهی از « تکامل تاریخ» می باشد که با دو بخش حیات طیبه و حیات خبیثه نشان داده شده است می توان اعلام کرد که :

آنچه در تاریخ نافع مهم است، رشد و سقوط بشری بوده که با دو شاخصه ای « رشد عقل و سمع» ارزیابی شده و برآیند آن تبعیت از رهبران الهی می باشد. به این معنی که رشد عقلی و سمعی یک تمدن تنها یک خروجی دارد و آن هم ایمان به خدا و فرستادگان اوست، لذا یک تمدن با تبعیت از رهبران الهی به سمت تکامل خود و رشد حقیقی بشری حرکت کرده است که این دوره را می توان « دوره حضرت» نامید، دوره ای که جامعه بشری توان درک حضور در محضر الهی را داشته است و قرآن دوره حضرت داوود و سلیمان و همچنین دوره رسالت حضرت رسول اکرم را جزو این دوره معرفی نموده است .

همچنین ببینید

حضرت نوح – قاعده سلامت (تاریخ غالب و مغلوب)

اما در مقابل سقوط بشری ناشی از تحقیر عقل و تعطیل سمع را که نتیجه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *