سه شنبه , ۰۶-۰۸-۱۳۹۹
میراث

تابلوی نمودار تاریخ

تابلوی نمودار تاریخ :

اگر تمدنی قلب را که منشاء ادارکات پاک انسانی و تعقل برای فهم انسایت می باشد را تنها به عقل معاش و چگونگی تحصیل پول و کسب لذت،  تقلیل داده باشد و با انحصار آن در کشف پیشرفت های ابزاری، قلب را تحقیر کند و از سوی دیگر سمع خود را با سپردن گوش به انواع مسائل غیر ضروری مانند، فیلم ها، موسیقی های غیر مفید و سرگرمی های تلف کننده عمر و  … تعطیل نماید قطعا نه تنها حرف حق را نمی فهمد بلکه از مسائل تاریخی نیز هیچ استفاده ای نخواهد کرد و این گونه دربِ بزرگ ترین هدایت و عبرت الهی را بر روی خود بسته و هیچ سرانجامی جز سرانجام گذشتگان نخواهد داشت.

لذا در نمودار « تاریخ نافع» که بر گرفته از قرآن می باشد و به بیان دو نوع تلقی الهی و غیر الهی از « تکامل تاریخ» می باشد که با دو بخش حیات طیبه و حیات خبیثه نشان داده شده است می توان اعلام کرد که :

آنچه در تاریخ نافع مهم است، رشد و سقوط بشری بوده که با دو شاخصه ای « رشد عقل و سمع» ارزیابی شده و برآیند آن تبعیت از رهبران الهی می باشد. به این معنی که رشد عقلی و سمعی یک تمدن تنها یک خروجی دارد و آن هم ایمان به خدا و فرستادگان اوست، لذا یک تمدن با تبعیت از رهبران الهی به سمت تکامل خود و رشد حقیقی بشری حرکت کرده است که این دوره را می توان « دوره حضرت» نامید، دوره ای که جامعه بشری توان درک حضور در محضر الهی را داشته است و قرآن دوره حضرت داوود و سلیمان و همچنین دوره رسالت حضرت رسول اکرم را جزو این دوره معرفی نموده است .

اما در مقابل سقوط بشری ناشی از تحقیر عقل و تعطیل سمع را که نتیجه ای آن انکار ربوبیت الهی و رسالت نبوی است را دوره بدویت یعنی دوره جاهلیت دانست. در این تلقی میزان رشد تکنولوژی و کشفیات علمی اهیمتی ندارد چرا که به انسانیت بشر کمکی نکرده است اگر چه شاید همین پیشرفت های علمی سبب انکار خداوند شوند. لذا باید بین توسعه ابزارهای بشری و رشد یا سقوط انسانی تفاوت قائل شد و آنچه که باید به عنوان اولویت اول و موضوع اصلی تاریخ باشد همین تکامل یا سقوط انسانی است.

موضوع دیگری که در نمودار تاریخ به آن استنادهای قرآنی به آن پرداخته شده است، موضوع « تاریخ غالب و مغلوب» است. توضیح آنکه: یکی از ضعف های بزرگ تاریخ « سند» آن می باشد به طوری مشهور است : « تاریخ را فاتحان می نویسند»  چرا که تاریخ نویسان عموما یا با تهدید یا با تطمیع ، مزد بگیر فاتحان می شوند. در عصر ما این حقیقت در جنگ جهانی دوم به وضوح مشاهد شد، متفقین و جبهه پیروز که بعد از شکست آلمان و خودکشی هیتلر در کمتر از ۱۰ سال تمام اهداف شوم خود را در پشت پرده تخریب چهره هیتلر، محقق کردند که یکی از آنان ماجرای هلوکاست و یهودی سوزی معروف می باشد. اما قرآن در لابه لای آیات خود و در تشریح وقایع تاریخی ضمن بیان حقایق، تاریخ مغلوب را نیز به تصویر می کشد، قرآن با آیاتی از قبیل« ابراهیم و الذین معه» جریان حق به سردمداری ابراهیم خلیل در مقابل تاریخ در ظاهر غالب و  ابرقدرت آن روز یعنی نمرود، را مطرح می کند و این پیام زنده را به تاریخ پژوهان می دهد که جریان توحیدی هیچ وقت خاموش نبوده بلکه گاهی غالب و گاهی در ظاهر مغلوب می شده است، هر چند که آن جامعه محدود ابراهیمی آن روز، امروز به نیمی از مردم جهان رسیده است به صورتی که مسیحیان قریب به دو میلیارد نفری و مسلمانان قریب به دو میلیارد نفری و یهودیان همگی خود را از حضرت ابراهیم می دانند، این افزایش جمعیت را باید در تلاش انبیاء و رشد بشری تحلیل نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *